الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
255
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
از او بداريد سه تن از بنى تميم با آنها بودند گفتند : برادران خويش را اجابت مىكنيم و آن حاجت كه خواستند بر مىآوريم و دست از صاحب ايشان بازمىداريم . اينها كه چنين گفتند : ديگران هم پذيرفتند و خدا مرا برهانيد . ( 1 ) شيخ ثقة جليل محمد بن حسن صفّار قمى متوفّى در سنهء 290 در قم در كتاب بصائر الدرجات باسناده از حذيفة بن اسيد غفارى صحابى روايت كرده است ( و اين حذيفه از آنهاست كه با پيغمبر تحت شجره ، بيعت كرد و سال 42 در كوفه در گذشت و كشّى او را از حواريّون حسن عليه السّلام شمرده است ) گفت : چون حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد و به مدينه بازگشت من همراه او بودم در پيش روى او شترى با بار مىراندند كه آن حضرت به هر جاى رو مىكرد آن شتر را از او جدا نمىكردند ، روزى با او گفتم : جعلت فداك يا ابا محمّد بار اين شتر چيست كه از خود جدا نمىكنى هر جا كه روى ؟ گفت : اى حذيفه نمىدانى چيست ؟ گفتم : نه . گفت : ديوان است . گفتم : چه ديوان ؟ گفت : ديوان شيعيان ما و نام ايشان در آن نوشته است . گفتم : فداى تو شوم نام مرا به من بنماى . گفت فردا بامداد نزد من آى . ( 2 ) من بامداد نزد او رفتم و برادرزادهء خويش را با خود بردم او خط خواندن مىدانست و من نمىدانستم امام عليه السّلام فرمود : براى چه آمدى ؟ گفتم : آن حاجت كه ديروز وعده دادى . گفت : اين جوان همراه تو كيست ؟ گفتم : برادرزادهام كه خواندن مىتواند و من نمىتوانم . گفت : بنشين ، نشستم فرمود : آن ديوان اوسط را بياوريد آوردند پس آن جوان نگريست نامها در آن آشكار بود ناگاه گفت : اى عمّ اينك نام من . گفتم : داغت بدل مادرت ( تلطّف است نه نفرين ) ببين نام من كجاست . گفت : لختى بجست آنگاه گفت : اينك نام تو پس خرسند شديم و آن جوان با حسين عليه السّلام كشته شد . مترجم گويد : ديوان در اصطلاح آن زمان دفترى بود كه نام عمّال و لشكريان و وظيفه خواران و اندازهء عطاى هر يك را در آن مىنوشتند و در ايام ما آن را ليست حقوق گويند . و چون حضرت امام حسن عليه السّلام مدتى خلافت كرد ديوانها و اسناد خلافت و عهود و سواد عزل و نصب ولاة و امثال آن در زمان خود آن حضرت و زمان پدرش امير المؤمنين عليه السّلام در خدمت او بود و اين مكاتيب براى سلاطين و امراء و خلفاء بسيار مهم است از اين جهت حضرت امام حسن عليه السّلام چون به مدينه رفت آن دفاتر و مكاتيب را با خود ببرد و در راه هم هرگز آنها را از خود جدا نمىكرد . و نيز آن حضرت براى شيعه و بازماندگان شهداى صفّين و جمل و نهروان وظيفه مقرّر داشته بود و پنج مليون درهم از بيت المال كوفه و خراج دارا بگرد را هر سال در ضمن عقد صلح از معاويه گرفته بود و تقسيم اين مال متوقّف بر ديوان و حساب